X
تبلیغات
رایتل

ایمان ترانه ی آدمی

 

ترانه ای روی زمین افتاده بود.قناری کوچکی آنرا برداشت

و

در گلوی نازک خود ریخت.

ترانه در قناری جاری شد.

با او در آمیخت.

ترانه آب شد.

ترانه خون شد.

ترانه نفس شد و زندگی.

 

قناری ترانه را سر داد.

ترانه از گلوی قناری به اوج رسید.

ترانه معنا یافت.

ترانه جان گرفت.قناری نیز؛

و

همه دانستند که از این پس ترانه،بودن است

ترانه،هستی است.

ترانه،جان قناری است.

***

ایمان،ترانه ی آدمی است.

قناری بی ترانه می میرد

و

 

آدمی بی ایمان...


تاریخ : چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 | 12:29 ق.ظ | نویسنده : هیلدا | نظرات (0)

  • paper | فروش بک لینک | بک لینک