X
تبلیغات
رایتل

 

امروز عمه خانم اینا برگشتند

 

خهلی دلم واسه شون تنگ میشه

 

به خصوص درسا

 

.............................

 

خاله خانم هم از سفر برگشتند

 

خاله صبح حدود ساعت11 اومد خونه مون که با عمه م خداحافظی کنه

 

وقتی مرغ عشق ها رو دید

 

گفت : اصن  قیافه شون یادم رفته بود

 

من ومامانی و خواهری تو دل مون گفتیم : خدا را شکر

 

وقتی خاله رفت نیم ساعت بعدش پسر خاله کو چیکه که 10ساله شه  

 

زنگ زد خونمون

 

من تلفن رو برداشتم

 

ازم پرسید : یه دونه مرغ عشق ها رو دوباره خریدید؟

 

من با کلی ان و من  کردن گفتم : ن ن ن ن ن   نه

 

( یه لحظه به خودم گفتم نکنه اون پسر خاله  بزرگه پستم رو توی وبلاگ م خونده!

 

خوب آدمم دیگه از این فکرآ به سرم میزنه باید ببخشایید )

 

چرااااااا ، الکی نگو ؛ وسط پر های آبی ه یه کمی صورتی بود!

 

بدون هیچ مقدمه ای گفتم : ی دق گوشی

 

( مامانم رو صدا کردم بیاد تلفن رو بگیره )

 

بعد از اینکه با مامانم حرف زد

 

قانع شد که مرغ عشق ش به خاطر پر ریختن و از نو در آوردن

 

ی کمی قیافه ش تغییر کرده

 

ولی

 

ما اصن به روی خودمون نیاوردیم

 

اما چیزی که مطمئنم

 

خاله فهمید ولی چیزی نگفت

 

دمش گرم ...

تاریخ : شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : هیلدا | نظرات (5)

  • paper | فروش بک لینک | بک لینک